فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
231
مهمان نامه بخارا ( تاريخ پادشاهى محمد شيبانى ) ( فارسى )
منصوره با وجود آنكه از مسافات بعيده روى جمعيّت بدين بلاد آوردهاند هميشه بر سمند جلادت و مردانگى سوار از اطراف و اقطار اين ديار غارت و اولجه باردويهء همايون ميرسانند و تا غايت كه در اسبها و شترها بقيّتى و بقايى متصور مىنمود اين جماعت را در سعى و كوشش تقصيرى نبود و لسان حال ايشان ناطق بدين كلمات كه « فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّكَ فَقاتِلا إِنَّا هاهُنا قاعِدُونَ » « 1 » فامّا اكنون كه لشكر هلاك روى در اولاغان اين جماعت نهاده و آوازه مرگ در ميان اسب و شتر فتاده و در هر مرحله هزاران و زيادت در راه هلاك ميروند و هر اسب را سوار در وادى وفات مضمون « فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآتٍ » « 2 » ميخواند و مركب حيات را بسر منزل ممات ميراند و لشكر تا بسر حد قشلاق برندق خان ميرسند از اولاغان ايشان اثرى باقى نه و ايشانرا غير رايد موت ، مطعم و ساقى نيست . ابيات اسب و اشتر همه هلاك شدند * سر فرو برده در مغاك شدند لاشهاى اولاغ در هر راه * اوفتاده نحيف و زرد چو كاه اسبها خشك و مانده در رنجند * گوييا اسبهاى شطرنجند شتران ضعيف افتاده * ز آرزوى گياه جان داده شتر و اسب چون شود نابود * گردد اين لشكر و مدد نابود اوزبكان چون بره پياده شوند * در مغاك فنا فتاده شوند اكنون اگر عنايت خانى بقا و زندگانى لشكر خود ميخواهند انديشه در باب ايشان بدان مقصور شده كه بمعاودت بلاد تركستان لشكر را مأذون سازند ، شايد بقيّتى از حيوانات كه حالى مبتلاى بلاى فنا و ممات نگشتهاند خود را ازين غرقاب حوادث و آفات و طوفان بليّات و مخافات بساحل بقا و نجات رسانند و الا فقدان قوت و قوّت همگنانرا از آدمى و حيوان در وادى وفات ميراند .
--> ( 1 ) - فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّكَ فَقاتِلا إِنَّا هاهُنا قاعِدُونَ . سورة المائده قسمتى از آيهء : 24 . ( 2 ) - سورة العنكبوت آيهء : 29 .